جشنواره ی فجر جلادِ مهربانی بود که سر طعمه هایش را مهربانانه با پنبه ی ممیزی ها و سانسورها برید، بهمن فرمان آرا که با فیلم "خاک آشنا" در این جشنواره حضور یافته بود به لطف سانسورهای بسیار نتوانست به بخش مسابقه راه یابد. " دایره ی زنگی " بعد از کشمکش های فراوان و گذشتن از هفت خوان رستم تنها برای یک بار اکران شد! زیرا بعد از اولین اکران باز هم روی آن ممیزی خورد و چون عوامل فیلم معتقد بودند سانسورهای بعدی به ساختار فیلم ضربه می زند، حاضر نشدند تن به ممیزی دوباره بدهد و فیلم دیگراکران نشد! حمید فرخ نژاد باریگر بزرگ سینمای ایران که با بازی در فیلم " عروس آتش " در حد استانداردهای جهانی یک بازیگر ظاهر شد، در این جشنواره نتوانست با هیچکدام از فیلمهایش حضور یابد، زیرا فیلمهایش مجوز نگرفته بودند!
در این آشفته بازار، جای تعجب نیست که ما شاهد کوچ بزرگان سینما به تلوزیون باشیم، صفحه ی کوچک با مخاطبی میلیونی، آزادی ی عملی بالاتر و ماندگاری بیشتر...
"حلقه ی سبز" با بازی ی بیاد ماندنی و زیبای حمید فرخ نژاد ( حسن گلاب )، کارگردانی ( ابراهیم حاتمی کیا ) و تصویر برداری بی نظیر آن، سریالی بود با ابعادی بزرگ تر از صفحه ی کوچک تلویزیون، سریالی بدون کلیشه و بدون حتی کلمه ای حرف اضافه. متافیزیک آمیخته ی با واقعیتی ملموس ...
نمی شد باورش نکرد، نمی شد به شخصیت هایش دل نبست، نمی شد پا به پا ی حسن گلاب غصه نخورد.

حسن، انسان امروز است، روحی در بندِ جسمی ناتوان و علیل، روحی که فارغ از تن رنجورش می خواهد به کشف اقیانوسهای تازه برود و در این سیر و تکامل به همان جا میرسد که می گویند: " رسد آدمی به جایی ... " روحی تازه تولد یافته و تازه از قید تن رها شده که به آرامی مراحل رشد را طی می کند. کودکی ، جوانی، سرکشی، بلوغ و ... تا به جایی که در این سیر و سلوک به عرفان دست می یابد. روحی که با قاصدکها می آمیزد و پر می کشد. حلقه ی سبز جادوی سبزی بود در خانه های کوچکمان، شور زندگی ، شور عشق و جستجوی جاودانگی ... روحِ عربده کشی که رشد کرد، بزرگ شد و با عشق در آمیخت و رام شد . مرگ در این اثر بهانه ی مُردن نبود، مرگ گویی بهانه ی بود برای یک زندگی ی دوباره و معجزه ای دوباره. مرگ حلقه ی گم کرده ای بود که هر یک ازما گاه سخت به دنبال آن می گردیم ولی وقتی با لذت عشق آشنا می شویم فکر می کنیم که حتی می توانیم مرگ را هم شکست دهیم و دیدیم که حسن گلاب داستان ما توانست! حلقه ی سبز همان حلقه ی عشق است که به همه اجازه ی عبور از آن را نمی دهند. حسن با همه ی بی گناهیش به ما آموخت که تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی ... باید محرم این درگاه شوی تا اسرار نهان را بشنوی ...
بنفشه مُکاری _مزدیسا
مرتبط :
به کام تلویزیون و به سوگ سینما